یک دعوت
اندیشیدن هنر انسان است 
لینک های مفید

............... 🕊﷽🕊.............

حاصل گفت‌وگوهای امروز

#ایستگاه_اندیشه

🌙 سخن شب، فردا چه می‌شود؟ 🥺🌱

💠این روزها اگر از فردا نگرانیم، نباید خودمان را سرزنش کنیم.

واقعیت‌های زندگی را نمی‌شود انکار کرد؛ گرانی هست، کاهش قدرت خرید هست، نگرانی از آینده هست، خبرهای تلخ و صدای جنگ هست و هزار دغدغهٔ دیگری که هر روز با ما زندگی می‌کنند.

اما شاید مسئله این نباشد که چرا نگرانیم؛ مسئله این باشد که در میان این همه نگرانی، به چه کسی تکیه کرده‌ایم؟

مسئله این نیست که مشکلات را نبینیم یا نگرانی‌های واقعی زندگی را انکار کنیم؛ مسئله این است که مبادا در هیاهوی همین مشکلات، آن‌ها را بزرگ‌تر از #خدا ببینیم.

در سخت‌ترین روزها هم باید به یاد داشته باشیم که پشت همهٔ اسباب و قدرت‌ها، قدرتی هست که هیچ قدرتی بالاتر از او نیست؛ خدایی که اگر به او تکیه کنیم، می‌تواند در دل همین طوفان، #آرامش را به ما ببخشد. فقط این حقیقت را باید از عمق جان باور کرد.

اگر خدا را در محاسباتمان فراموش کنیم، کوچک‌ترین نگرانی می‌تواند تمام وجودمان را پر کند؛ اما وقتی دل به او بسپاریم، حتی در میان همین هیاهو نیز می‌توانیم آرامش داشته باشیم.

شاید حکایت مولانا، می‌خواهد همین را به ما یادآوری کند...

______________________

🆔@MKeshavarzHafdani

ادامه👇

#حکایت

#ایستگاه_اندیشه

✍✍✍امروز که روزی خود خوردی، شب غصه فردا چه خوری🤔😔

#مولانا در دفتر پنجم #مثنویِ_معنوی خود از گاوی سخن می‌گوید که در جزیره‌ای سرسبز و پرنعمت زندگی می‌کرد؛ جایی که هر روز علف و کشت فراوان برای خوردن داشت:

یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان

اندرو گاویست تنها خوش‌دهان

گاو هر روز از صبح تا شب در آن دشت می‌چرید و آن‌قدر می‌خورد که فربه و نیرومند می‌شد. اما همین که شب فرا می‌رسید، به جای آنکه از روزی‌ای که خورده و نعمتی که پیش رویش بود آرام گیرد، دلش گرفتار فردا می‌شد:

او با خود می‌گفت: امروز تمام شد؛ فردا چه خواهم خورد؟ اگر دیگر علفی نباشد چه؟ همین ترس از آینده، چنان او را پریشان می‌کرد که تمام فربهی و نیرویی را که در طول روز به دست آورده بود، از دست می‌داد.

صبح که می‌شد، دوباره دشت را سرسبز و پرعلف می‌دید.

گاو دوباره می‌چرید، فربه و نیرومند می‌شد و روزیِ همان روزش را می‌یافت؛ اما شب که می‌رسید، دوباره همان ترس به سراغش می‌آمد: «فردا چه خواهم خورد؟»

سال‌ها این چرخه ادامه پیدا کرد؛ در حالی که یک حقیقت ساده همیشه پیش روی او بود:

هیچ نندیشد که چندین سال من

می‌خورم زین سبزه‌زار و زین چمن

هیچ روزی کم نیامد روزیَم

چیست این ترس و غم و دلسوزیَم؟

او سال‌ها از همان سبزه‌زار خورده بود و هیچ روزی روزی‌اش کم نشده بود؛ اما باز هم به جای اعتماد به تجربهٔ گذشته و دیدن نعمت امروز، دلش را گرفتار آینده‌ای می‌کرد که هنوز نیامده بود.

مولانا در پایان، پرده از معنای این حکایت برمی‌دارد:

نَفْس آن گاوست و آن دشت این جهان

کاو همی لاغر شود از خَوف نان

گاو، نمادی از #نَفْسِ_آدمی است و آن دشت، این جهان؛ انسانی که تا به دیروز امور زندگانیش مهیّا شده، با ترسِ فردا، آرامش امروز خود را از دست می‌دهد.

مولانا راه رهایی را چنین بیان می‌کند: که سال‌ها گذشت و روزی تو کم نشد؛ پس این‌همه دل‌نگرانی برای آینده را رها کن و به گذشته نگاه کن؛ ببین تا امروز چگونه روزی‌ تو رسیده است فردا هم می رسد.

مولانا می‌گوید:

تمام خوردنی‌ها و روزی‌هایی را که تاکنون به تو رسیده و خورده‌ای، به یاد بیاور؛ پس نگران آنچه در آینده خواهد آمد مباش و از غصه و اضطراب، خود را زار و ناتوان مکن.

________________________

💠و چه زیبا خداوند در سوره طلاق آیه ٢و٣ همین موضوع را گوشزد می کند:

﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًا ۝ وَيَرْزُقْهُۥ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ۚ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾

«و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خدا برای او راه خروجی قرار می‌دهد؛ و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است.»

🎯عصارهٔ کلام این است:

✨ انسان باید برای فردا تدبیر کند، تلاش کند؛اما نباید غمِ روزیِ فردا را بخورد، چرا که

تدبیر و تلاش، وظیفهٔ ماست؛

توکل به خدا و سپردن ِ نتیجهٔ کار به او،عاملِ آرامشِ ماست

و باور به این حقیقت که تأمینِ رزق ما، به دستِ خداست.

#خداشناسی

#ایستگاه_اندیشه

#قرآن

#مثنوی_معنوی

#خودشناسی

#رزق

_____________

🆔@MKeshavarzHafdani

📌 اگر این پست را مفید دیدید، با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

ثبت نظر به آی دی👇

@MrKeshavarz

[ ۱۴۰۵/۰۶/۱۸ ] [ ] [ مرتضی کشاورز هفدانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خرده مطالعات‌ و گاه نبشته های یک معلم و مُدرس بازنشسته دبیرستان و دانشگاه
حوزه مطالعاتی :انسان و آنچه متعلق به انسان است.
دانشگاه تاریخ خواندم اما در مدارس سالها تاریخ و جعرافیا و روانشناسی و فلسفه و منطق و مطالعات اجتماعی تدریس کردم و برای هر کدام از این درسها با علاقه بسیار می خواندم و یادداشت برمی داشتم. در دانشگاه سالها مدرس تاریخ اسلام، تاریخ امامت و تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی بودم.

گرچه در واقعیت زندگی می کنم ولی همیشه دنبال کشف حقیقت این واقعیت بودم. زندگی برایم مهم تر از دنیاست و عاشق بودن و عاشقانه زیستن مهم تر از زندگیست و من سالها در جهان اندیشه گشتم تا فهمیدم خداوند اصل عشق است...
لینک های مفید
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت عکس